.
.
.
بادِ ما و بودِ ما از دادِ توست هستی ما جمله از ایجادِ توست "
لذتِ هستی نمودی نیست را عاشق خود کرده بودی نیست را
لذت اِنعام خود را وا مَگیر نقل و باده و جام خود را وا مگیر
گر بگیری کیَت، جستجو کند نقش، با نقاش کی نیرو کند؟
مَنگر اندر ما، مکن در ما نظر اَندر اِکرام و سَخایِ خود نگر
ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ی ما می شِنود..." مولانا
دریافت از ابیات بالا، به این بیان و برداشت رهنمونم می سازد : ف
بر نقطه اش فِسُرد آن حرفی که گفت نامد چون فاش شد عیانش موزون و جفت آمد
هر ذره را شعور از تابِ مدارِ عشقی آراسته چو بر پا گرد و غبارِ عشقی
آیی که جان فزونی تا رهسپار از دست تا دست در رسانی جامِ خُمار بر مست
رسوا چو گوی میدان در بندگیش غَلتان در پهنه گر فِکندت اوج از نظر بِگردان
نی* در تو را رُباید، نی* وا تو را رَهاند دیدی چگونه ات خوش در شوقِ خود دَواند؟!ف
هم بر تنیده بر هست، خود در شمار ناید هم لیک صورِ عالم چون نقش بر سُراید

تا اینچنین به رَدّ و تردیدها دچار است عالم به نظم جاری در هستیش گذار است
سال و مهِ شتابان، هوش از زمان خُرامان بُردَست هر کسی کو دل را سپرد آسان
عُمری دگر بِباید تا وعده بر فزاید آسوده خویش و من را مطلوب حق نماید
بر نِی شَرَر فِکندی آتش ز دل پَراند هر پارسی سخن را در کامِ خود کِشاند
دیدی که عشق زنده ست در لا به لایِ هر دَم این موج را خروشان از نی چو نایِ آدم
توضیحات*
شم : حس بویایی (در اینجا شهود)1
آوند: صاحب، دارا--- دماوند: دم آوند، خویشاوند: خویش آوند
نی: حرف نفی است. شکل قدیم (گویش خراسانی) حرف "نه" میباشد؛
1 (دل پارسی با وفا کی بود، چو آری کند رای او نی بود (فردوسی
جان جهان دوش کجا بوده ای، نی غلطم در دل ما بوده ای (مولوی)2
شرر: جرقه

تا اینچنین به رَدّ و تردیدها دچار است عالم به نظم جاری در هستیش گذار است
سال و مهِ شتابان، هوش از زمان خُرامان بُردَست هر کسی کو دل را سپرد آسان
عُمری دگر بِباید تا وعده بر فزاید آسوده خویش و من را مطلوب حق نمایدبر نِی شَرَر فِکندی آتش ز دل پَراند هر پارسی سخن را در کامِ خود کِشاند
دیدی که عشق زنده ست در لا به لایِ هر دَم این موج را خروشان از نی چو نایِ آدم
توضیحات*
شم : حس بویایی (در اینجا شهود)1
آوند: صاحب، دارا--- دماوند: دم آوند، خویشاوند: خویش آوند
نی: حرف نفی است. شکل قدیم (گویش خراسانی) حرف "نه" میباشد؛
1 (دل پارسی با وفا کی بود، چو آری کند رای او نی بود (فردوسی
جان جهان دوش کجا بوده ای، نی غلطم در دل ما بوده ای (مولوی)2
نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند (مولوی) 3



No comments:
Post a Comment