...
اگر خالی شوی از خویش چون نی ، چو نی پراز شکر آکنده باشی...مولوی
می گویند امروز، روز" 13 به در" است و باید خانه را با مشکلاتش تنها گذاشت...شنیدم که باید رفتن و گره در کار چمن انداختن ، تا مگرعقده از خویشتن وا گشودن...روی دل سوی نظر تابش گرفتن؛ و به راستی آن کیست که در حلقه ی مهر طبیعت گرفتار آمده باشد وفکرخویشتنش در بر گرفته باشد؟...کجا دیدی کودکی را غرقه در آغوش و از مادر آرام نیافته ، همچنان بی امان از زاری و ناله ؟ ...
از پستی تن رهایی بایدت انسان ، دریاب آدمت را! ...ف
هر کسی بس خاطرات دارد از این روزبه اصطلاح 13 به در، تک زمینی بود ما را ، دور افتاده خاکی ... باغچه ای بود، پاتوقی داشتیم آنجا در بهاران؛ تا که دلم غبار از خاکستر مهرش دارد، یادش دست از رویش برنکشد.امسال و امروز را نه تنها من درخانه گذراندم ، بلکه ملت نیز گویا اکثرا چنین کردند؛ یکی یواش پرسید : "مگر چه شده ؟ نکنه باز پای ماجرای " امسال شیعیان عید ندارند" وسطه؟ " یکی شنید، گفت:" چی؟ حرفا مِزِنه ! " (یارو حتما مشهدی بود)، بگذریم ؛ نه جانم، این حرفا کدومه؟ اینجا که دیگه کاناداس، مسلم و زردشت وترسا و یهود نداره! همه در صلح و صفایند، بِرادِر و سیستِر! مسأله اینه که حالِ آسمان خیلی خرابه لاکردار، پدرسوخته با بارون و تگرگ ، حسابی 13 رو به سر مردم درکرده! اون طرف سوز سردی میاد، یک پشه طَویلُ السّاق
( لنگ دراز) ، پشت شیشه ی اتاقم داره التماس می کنه، دلم به رحم
می یاد، به دستام نگاه می کنم،
رگهام می گویند: بی خیال جانِ ما،
لوله کش نخواستیم !...ف
اگر خالی شوی از خویش چون نی ، چو نی پراز شکر آکنده باشی...مولوی
می گویند امروز، روز" 13 به در" است و باید خانه را با مشکلاتش تنها گذاشت...شنیدم که باید رفتن و گره در کار چمن انداختن ، تا مگرعقده از خویشتن وا گشودن...روی دل سوی نظر تابش گرفتن؛ و به راستی آن کیست که در حلقه ی مهر طبیعت گرفتار آمده باشد وفکرخویشتنش در بر گرفته باشد؟...کجا دیدی کودکی را غرقه در آغوش و از مادر آرام نیافته ، همچنان بی امان از زاری و ناله ؟ ...
از پستی تن رهایی بایدت انسان ، دریاب آدمت را! ...ف
هر کسی بس خاطرات دارد از این روزبه اصطلاح 13 به در، تک زمینی بود ما را ، دور افتاده خاکی ... باغچه ای بود، پاتوقی داشتیم آنجا در بهاران؛ تا که دلم غبار از خاکستر مهرش دارد، یادش دست از رویش برنکشد.امسال و امروز را نه تنها من درخانه گذراندم ، بلکه ملت نیز گویا اکثرا چنین کردند؛ یکی یواش پرسید : "مگر چه شده ؟ نکنه باز پای ماجرای " امسال شیعیان عید ندارند" وسطه؟ " یکی شنید، گفت:" چی؟ حرفا مِزِنه ! " (یارو حتما مشهدی بود)، بگذریم ؛ نه جانم، این حرفا کدومه؟ اینجا که دیگه کاناداس، مسلم و زردشت وترسا و یهود نداره! همه در صلح و صفایند، بِرادِر و سیستِر! مسأله اینه که حالِ آسمان خیلی خرابه لاکردار، پدرسوخته با بارون و تگرگ ، حسابی 13 رو به سر مردم درکرده! اون طرف سوز سردی میاد، یک پشه طَویلُ السّاق
( لنگ دراز) ، پشت شیشه ی اتاقم داره التماس می کنه، دلم به رحممی یاد، به دستام نگاه می کنم،
رگهام می گویند: بی خیال جانِ ما،
لوله کش نخواستیم !...ف
No comments:
Post a Comment